🌸 پارک سلطنتی بوتانیکال گاردن، کندی — روزی که در میان گلها گم شدیم
یه روز تصمیم گرفتیم از شلوغی شهر کندی بیرون بزنیم و بریم سراغ یه جایی که همه ازش تعریف میکردن: پارک سلطنتی بوتانیکال گاردن (Royal Botanical Garden of Peradeniya).
صبح زود راه افتادیم، هوا نیمهابری بود و اون بوی خاص خاک خیس سریلانکا همهجا پیچیده بود. از همون دم در، حس میکردی داری وارد یه دنیای دیگه میشی؛ دنیایی که نظم و آرامشش با هیچ جای دیگهای قابل مقایسه نیست.
دروازه ورودی مثل دروازهی یه قصر سبز بود. بلیت ورودی حدود 3000 روپیه سریلانکا بود (برای توریستها)، ولی همون لحظه که قدم گذاشتیم داخل، فهمیدم هر روپیهاش میارزه.
درختها… باورم نمیشد این همه تنوع توی یه پارک جمع شده باشه. درختهای نخل بلند که تا آسمون قد کشیده بودن، ارکیدههایی با رنگهای باورنکردنی، و باغهایی که با نظم عجیبی طراحی شده بودن.
تو هر بخشش یه حس متفاوت میگرفتی — یه جا بوی چوب میاومد، یه جا بوی گل، یه جا صدای آب، یه جا فقط سکوت.
یه مسیر طولانی از زیر درختهای بامبو رد شدیم. ساقهها اونقدر بلند بودن که نور از بینشون با هزار تا فیلتر میاومد پایین.
یه جایی نشستیم کنار دریاچهی کوچیکی که وسط پارک بود، و فقط نگاه کردیم به بازتاب آسمون بین برگها. زمان اونجا کند شده بود، یا شاید ما کند شده بودیم.
تو مسیر، توریستهایی از همه جای دنیا میدیدی — از چین، فرانسه، ایران… و ناخودآگاه به این فکر میکردم که ایران خودمون با اون همه باغ تاریخی، چرا اینقدر از این فضاها دور مونده؟ باغ فین، باغ شازده ماهان، باغ دلگشا… همهشون شاهکارن، ولی اینجا یه چیزی داشت که انگار درآمد و گردش و احترام به طبیعت رو هم با خودش آورده بود.
ظهر شد، اما ما هنوز بین گلها و درختها بودیم. چای خنک خریدیم از یه دکهی کوچیک، نشستیم زیر یه درخت فیکوس عظیمالجثه و به صدای پرندهها گوش دادیم.
اونقدر آرامش داشت که هیچکدوم دلمون نمیخواست بریم. هر قدمی که میزدی یه قاب تازه از طبیعت بود.
نزدیکای غروب، وقتی آفتاب شروع کرد به پایین رفتن، نگهبانها یکییکی اومدن سمت خروجی. فهمیدیم تقریباً آخرین نفریم توی پارک. برگشتیم از همون مسیر بامبوها، آروم، بیحرف. انگار نمیخواستیم خداحافظی کنیم.
اون روز، ما فقط یه پارک سلطنتی رو ندیدیم، یه روز کامل در صلح با زمین زندگی کردیم. و تا امروز، هر وقت بوی خاک خیس میاد، یاد همون عصر در کندی میافتم — جایی میان گل، مه، و سکوت.

